تکنولوژی ساخت ( ماشین ابزار )
High feed towards technology, iran is the best
درباره وبلاگ


به نام خدا
این وبلاگ درراستای تحقق نیاز های آموزشی و کاربردی در زمینه صنعت ساخت و تولید کشور و نیز آشنایی علاقمندان با این صنعت مادر فعالیت دارد. تمامی مطالب این وبلاگ بصورت اختصاصی و کاملا معتبر میباشند. حتی الامکان سعی میکنم مطالب جدید و به روز رو در وبلاگ قرار بدم. درصورت داشتن هرگونه سوال یا نظر و پیشنهاد میتوانید با شماره من ( 09906125821 ) و یا قسمت تماس با مدیر با من در ارتباط باشید.

مدیر وبلاگ : علی خوب بخت
نویسندگان
یکشنبه 30 تیر 1398 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

سوپر گروه بزرگ تراش CNC 

- اولین و بزرگترین سوپرگروه تراش CNC در کشور
- گفتگو و مباحث فنی و مهندسی
- پرسش و پاسخ و رفع اشکال
- اشتراک تجربیات و منابع کمیاب فنی مهندسی
- پشتیبانی مجرب ترین اساتید کشور
- ارائه راهکار ها و روش های براده برداری ( Machining Solution )
- رفع اشکال و راهنمایی در حوزه CAD/CAM
- و...

برای عضویت در سوپر گروه از طریق راه های زیر تماس برقرار نمائید ( عضویت کاملا رایگان است )

Telegram : @Aliutodesk

Mob : 09906125821










نوع مطلب : آموزش، ماشین ابزار و CNC، اطلاعات فنی، تبلیغات، 
برچسب ها : سوپر گروه تراش CNC، مجرب ترین اساتید، مباحث صنعتی، گروه تلگرامی فنی مهندسی، ماشین ابزار، تراش CNC، گروه تراش CNC،
لینک های مرتبط :
به نام خدا

لنگی برابر تغییرات یک مشخصه نسبت به یک مبناست هنگامی که مبنا به اندازه360 درجه حول محورش می چرخد. این تولرانس یک کنترل برای قطعات دایره ای و تغییرات آن نسبت به چرخش یک محور می باشد. لنگی می تواند بر روی هر مشخصه ای که حول محور خود می چرخد  اعمال شود.

ناحیه تولرانسی GD&T :

ناحیه تولرانسی دایره ای 2بعدی ، بوسیله محور مبنا که در آن تمام نقاط روی سطح باید در آن ناحیه قرار گیرند ، تعریف می شود. لنگی تغییرات کلی صفحه ، مبنا است که می تواند داشته باشد ، هنگامی که قطعه حول محور مبنا می چرخد.


                                                           نحوه تعریف تولرانس لنگی

گیج کردن / اندازه گیری :

لنگی بوسیله استفاده از یک گیج ساعتی ارتفاع بر روی صفحه مرجع اندازه گیری می شود. محور مبنا بوسیله فیکس کردن تمام نقاط مبنا و چرخاندن محور مرکزی مبنا کنترل می شود. قطعه معمولا بوسیله V بلوک یا یک اسپیندل در مبنا محدود می شود. قطعه سپس حول محور خود می چرخد و تغییرات  آن بوسیله گیج ساعتی ارتفاع که نسبت به سطح قطعه عمود می باشد اندازه گیری می شود. تا زمانی که تغییرات اندازه گیری شده بوسیله ساعت کمتر از تولرانس لنگی مشخص شده باشد ، قطعه مورد قبول می باشد.


                                                       اندازه گیری تولرانس لنگی :

رابطه با سایر سمبل های GD&T :

یک راه حل برای ارتباط این سمبل با سایر سمبل ها به صورت زیر می باشد :

لنگی دایره ای = هم محوری (جابجایی محور) + گردی (خارج از دایره بودن)

لنگی هر دو این تولرانس ها را در یک اندازه گیری جمع کرده است.

لنگی دایره ای ورژن 2 بعدی لنگی کل می باشد. درحالی که در لنگی دایره ای یک سطح مقطع مستقل اندازه گیری می شود ، لنگی کل اندازه را دور و راستای سطح به صورت 3بعدی اندازه می گیرد.

چه مواقعی استفاده می شود؟ :

لنگی به خاطر کنترل قطعات دوار ، یک سمبل بسیار معمول در GD&T می باشد. آنها در قطعات دواری مثل مته ، دنده ، شفت ، اکسل و سایر قطعات دستگاهها استفاده می شود. لنگی هنگامی استفاده می شود که لرزش و ارتعاش در قطعات دوار با سرعت بالا مانند موتور یا سیستم انتقال قدرت ، نیاز به کنترل داشته باشد.

مثال :

شفتی که با سرعت بالا می چرخد اگر لبه راست آن فاصله زیادی با قسمت چپ آن داشته باشد در معرض لرزش شدید می باشد. برای اینکه میزان لنگی قطعه مشخص شود از تولرانس لنگی استفاده می شود تا اطمینان پیدا کنیم که سطح با قطر کوچکتر نسبت به سطح A کنترل شده است. کنترل این سطح بدون GD&T تقریبا ناممکن است. مقدار کوچکی انحراف در شفت ، راستی شفت و گردی سطح شفت غیرقابل کنترل می باشد. با لنگی ، شما شرایط چرخشی پایانی را که نیاز به کنترل می باشد ، بدون نیاز به مشخص کردن تولرانس اضافه در کل قطعه مشخص می کنید.


                                                                 بهترین روش برای محدود کردن قطعه استفاده از GD&T می باشد!

با محدود کردن لنگی همانطور که در نقشه نشان داده شده است باید مطمئن شویم هنگامی که قطعه می چرخد و مبنای A در هوزینگ ثابت شده است ، سطح رفرنس با چرخش حول مبنا بیش از 30 میکرون از حالت ایده آل خارج نمی شود. برای اطمینان از صحت این شرایط ، قطعه باید با گیج اندازه گیری شود.


                                                                  نحوه اندازه گیری

حال B نسبت به A کنترل می شود ، تا از وجود یک مجموعه چرخشی نزدیک به ایده آل اطمینان حاصل شود. توجه شود که لنگی باید در هر سطح مقطع در سطح مرجع اندازه گیری شود. شما باید هر سطح مقطع را جداگانه اندازه گیری کنید. (اندازه گیری استوانه یک باره ، اندازه گیری لنگی کل می باشد.)

***********************************

موفق باشید





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

لنگی برابر تغییرات یک مشخصه نسبت به یک مبناست هنگامی که مبنا به اندازه 360 درجه حول محورش می چرخد. لنگی کلی هم مقدار تغییرات سطح و هم مقدار جابجایی محور را هنگامی که حول محورش می چرخد نشان می دهد. هم تغییرات شعاعی و هم تغییرات محوری باید در بازه تولرانسی قرار بگیرند. لنگی کلی معمولا به قطعه ای اعمال می شود که حول محورش چرخش دارد و تغییرات کل سطح نیاز به دقت دارد.

ناحیه تولرانسی GD&T :

یک ناحیه تولرانسی 3بعدی استوانه ای است که سطح رفرنس را احاطه کرده است و مستقیما از سطح مبنا یا محور مبنا گرفته شده است. تمام نقاط بر روی سطح باید هنگام چرخش قطعه درون ناحیه مشخص شده قرار بگیرند.

گیج کردن / اندازه گیری :

لنگی کل بوسیله فیکس کردن تمام نقاط مبنا و چرخیدن قطعه حول محور مبنا به دست می آید. قطعه معمولا بوسیله استفاده از V بلوک یا اسپیندل برای محدود کردن قطعه استفاده می شود در حالی که به قطعه اجازه می دهد حول محور خود بچرخد تا لنگی کلی آن اندازه گیری شود. یک سری از گیج ها باید مورد استفاده قرار گیرند تا مشابه اندازه گیری تولرانس استوانه ای از رفرنس اندازه بردارند.

روش دیگر برای اندازه گیری لنگی کلی این است که یک گیج ساعتی ارتفاع ، عمود بر سطح قطعه نگه داشته شود و در حالی که قطعه می چرخد ، به آرامی روی سطح قطعه به صورت محوری حرکت داده شود اگر تغییرات نشان داده شده در هر ساعت در محدوده تولرانس باشد ، قطعه مورد قبول می باشد.

رابطه با سایر تولرانس های هندسی :

لنگی کل : هم مرکزی ، تعامد/توازی (برای محور یک مشخصه) ، استوانه ای ، دایره ای ، راستی و لنگی دایره ای را کنترل می کند.

لنگی کلی ، هم مرکزی را بوسیله کنترل راستای شعاعی محور مبنا نسبت به نقاط مرکزی مشخصه کنترل می کند.

تعامد یا توازی دو مشخصه نیز کنترل می شود ، زیرا اگر محور مرکزی یک زاویه داشته باشد ، انتهای قطعه کار نسبت به قسمت هایی که نزدیک تر به مبنا می باشد لنگ تر است.

استوانه بودن نیز کنترل می شود زیرا هر تغییری در راستای سطح استوانه ای خود را در لنگی کل نمایان می کند. اگر قطعه استوانه باشد ، هر گردی یا راستی منجر می شود که گیج ساعتی ارتفاع نوسان کند ، حتی اگر قطعه کاملا هم محور باشد.

راستی محوری کنترل می شود زیرا هر برآمدگی در فیچر باعث می شود که انتهای قطعه لنگی بیشتری در انتها داشته باشد. راستی سطح نیز کنترل می شود زیرا هر گونه تغییرات فرم در سرتاسر سطح را کنترل می کند. (قطعه را چه استوانه ای و چه مخروطی باشد کنترل می کند)

گردی کنترل می شود زیرا هر گونه تغییر فرم در سطح بوسیله اندازه گیری لنگی کل نمایان می شود.

لنگی کل در حقیقت ورژن 3بعدی لنگی محوری می باشد. ( واژه لنگی به تنهایی اشاره به لنگی دایره ای دارد.) درحالی که لنگی کل میزان تغییرات سطح را در یک ناحیه 3بعدی نشان می دهد ، لنگی دایره ای تنها یک سطح مقطع را اندازه گیری می کند.

چه مواقعی استفاده می شود؟

لنگی کلی به علت اینکه بسیار سختگیرانه است ، از لنگی دایره ای به مراتب کمتر مورد استفاده قرار می گیرد ؛ اگرچه با توجه به خاصیت کاربردی آن و جلوگیری از ارتعاش و لرزش در قطعه همچنان معمول است. این تولرانس در جلوگیری از بوجود آمدن زاویه در یک سطح استوانه ای بسیار پرکاربرد است. هرگاه قطعه ای می چرخد و با سطح زیادی در تماس می باشد ، لنگی کل ممکن است که مورد نیاز باشد. قطعاتی مثل شفت پمپ ، شفت انتقال نیرو و دنده های پیچیده مواردی هستند که لنگی کل در آنها استفاده می شود.

مثال :

یک اکسل معمولا تحت تنش زیاد می باشد و احتیاج است تا درون یک بوش به صورت فیت قرار داده شود. اگر سطح مرجع کاملا صاف نباشد ، تماس یکنواخت با هوزینگ برقرار نمی شود و خوردگی اکسل در نهایت منجر به خراب شدن آن می شود. سطح A (مبنا) بوسیله یک رولر بیرینگ کنترل می شود و باید از لحاظ محوری با سطح مرجع هم راستا باشد. نحوه نشان گذاری لنگی کلی مانند لنگی دایره ای می باشد.


مشخصه نشان داده شده برای کل سطح برای لنگی کل می باشد.

همانند لنگی دایره ای ، لنگی کل رفتار مشخصه را هنگامی که قطعه می چرخد نشان می دهد. گیجی که قطعه را برای لنگی کل چک می کند تقریبا مشابه گیج برای کنترل گیج لنگی دایره ای می باشد. تفاوت این است که اگر شما گیج را روی قطعه بالا و پایین کنید ، یا چند گیج به طور همزمان روی قطعه سوار باشد ، برای اندازه گیری باید مجموع این لنگی ها محاسبه شود.

نکته : تولرانس دایره ای و کلی گاهی اوقات می توانند به جای یکدیگر به کار روند تا یک هدف اندازه گیری را انجام دهند. قسمت تولرانس لنگی را بررسی کنید تا ببینید چگونه با کنترل سطح مقطع می توان لنگی را محاسبه نمود

*************************************

موفق باشید





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام خدا

پروفیل سطح یک ناحیه تولرانسی 3بعدی را پیرامون قطعه توصیف می کند که معمولا یک منحنی یا فرم پیچیده می باشد. اگر این تولرانس روی یک سطح منحنی اعمال شود ، مانند یک فیلت یا قطعه جوشکاری شده ، کل سطح جایی که در آن شعاع وجود دارد باید در ناحیه تولرانسی قرار گیرد. تولرانس پروفیل ، تمام نقاط در راستای سطح را کنترل می کند و از الگوی سطح پیروی می کنند. هر نقطه ای روی سطح قطعه نمی تواند خارج از سطح مرز تولرانس که توسط مقدار عددی آن مشخص می شود ، قرار بگیرد. معمولا هنگامی که پروفیل سطح نیاز است ، هیچ تولرانسی روی اندازه قرار نمی گیرد که سطح را از لحاظ اندازه محدود کند .

ناحیه تولرانسی GD&T :

ناحیه تولرانسی 3بعدی از دو منحنی سطح کاملا موازی تشکیل شده است که از کانتور پروفیل سطح در طول کل سطح پیروی می کند. ناحیه تولرانسی می تواند یک مبنا داشته باشد یا نداشته باشد.

اندازه گیری :

پروفیل سطح معمولا بنا به پیچیدگی سطوح آن توسط CMM اندازه گیری می شود. CMM اسکن 3بعدی پروفیل را با اندازه هایی که روی نقشه توسط تولرانس مشخص شده است ، مقایسه می کند. اگر یک سطح ساده مانند شعاع یک لبه دارای تولرانس پروفیل بود ، یک گیج ساعتی ارتفاع مادامی که به یک فاصله از قطعه باشد  و حول قطعه بچرخد ، می تواند قطعه را اندازه گیری نماید.


رابطه با سایر سمبل های GD&T :

پروفیل سطح نسخه 3بعدی پروفیل خط می باشد. تفاوت بین این دو این است که پروفیل سطح ، کل یک سطح را پوشش می دهد و اینکه تمام نقاط روی سطح درون ناحیه تولرانسی قرار می گیرند ، نه تنها یک سطح مقطع.

هنگامی که از مبنا استفاده نمی شود ، پروفیل خط می تواند مشابه تختی یا استوانه ای باشد زیرا این سمبل ها حالت اختصاصی تر پروفیل سطح می باشند. هنگامی که از مبنا استفاده می شود ، تولرانس پروفیل می تواند جایگزین تمام تولرانس های راستا (تعامد ، توازی و زاویه) باشد و حتی می تواند موقعیت و اندازه یک فیچر یا سطح را کنترل نماید. تمام این تولرانس ها نشان می دهد که تا چه میزان سطح هندسی یک قطعه می تواند از فرم ایده آلش فاصله بگیرد. تمام این تولرانس ها یک ناحیه تولرانسی دارند که از صفحه های موازی تشکیل شده که پیرامون قطعه را گرفته است.

چه هنگامی استفاده می شود؟ :

تولرانس پروفیل ، تولرانسی پرکاربرد در GD&T می باشد. اگر نتوان آن را با تولرانس دیگری کنترل نمود ، تولرانس پروفیل تنها راه باقیمانده است. هنگامی که با مبنا همراه می شود ، می تواند تمام جنبه های هندسی شامل سایز ، موقعیت ، فرم و راستا را کنترل نماید.

پروفیل سطح می تواند برای سطح های پیچیده مورد استفاده قرار گیرد ، مثلا هنگامی که سطح در محورهای مختلف در یک محل انحنا پیدا می کنند. معمولا قطعات ریخته گری شده هنگامی که برای کنترل تغییرات سطح لازم است دارای تولرانس پروفیل سطح هستند. سایر موارد استفاده می تواند بال هواپیما ، طراحی سطح های پیچیده در مهندسی اتومبیل باشد که هر کدام از آنها باید بین دو سطح موازی مشابه قرار گیرند تا از قرار گیری پروفیل بین این دوسطح اطمینان حاصل شود. هم پروفیل خط و هم پروفیل سطح می تواند به این سطح ها اعمال شود ، اگرچه پروفیل سطح معمولتر است.

مثال :

اگر شما یک سطح منحنی داشته باشید و بخواهید اطمینان پیدا کنید که تمام نقطه های آن درون یک ناحیه تولرانسی قرار بگیرد ، شما نیاز به پروفیل سطح دارید. این می تواند یک سطح پیشرفته فرض شود که با استفاده از تولرانس پروفیل کنترل می شود. کل سطح معمولا با استفاده از CMM اندازه گیری می شود و سپس مشخص شود آیا تمام قطعه در ناحیه تولرانسی قرار می گیرد یا خیر.

نکته : تولرانس پروفیل تنها تغییرات نقاط را نسبت به یکدیگر در راستای سطح کنترل می کند ، مشابه تولرانس تختی

**************************************

موفق و پیروز باشید





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

Actual Mating Envelope یک مفهوم پیچیده و دشوار در استاندارد می باشد. اگرچه میتوان آن را به این صورت تعریف کرد که : کوچکترین حالت کامل قطعه که حول یک فیچر خارجی فیت می شود یا بزرگترین حالت کامل قطعه که درون یک فیچر داخلی فیت می شود.

البته نیاز می باشد که درباره unrelated Actual Mating Envelopes و related Actual Mating Envelopes صحبت کنیم.

شکل زیر یک پین را نشان می دهد که یک اندازه دارد و یک تولرانس تعامد نسبت به مبنا. شکل وسط نشان می دهد که unrelated Actual Mating Envelope کوچکترین استوانه کاملی می باشد که حول استوانه واقعی بدون در نظر گرفتن مبنا فیت می شود. بیشتر مواقع unrelated Actual Mating Envelope هرگز کاملا عمود بر مبنا نمی باشد.

شکل سمت راست نشان می دهد که Related Actual Mating Envelope کوچکترین استوانه کاملی می باشد که عمود بر مبنا می باشد و حول استوانه واقعی فیت می شود. Related Actual Mating Envelope همیشه عمود بر مبنا می باشد.

اندازه unrelated Actual Mating Envelope باید برابر با اندازه پین باشد.

محور unrelated Actual Mating Envelope باید محور پین باشد.

 

Actual Mating Envelopes برای فیچر خارجی

شکل زیر Actual Mating Envelope  را برای یک فیچر داخلی نشان می دهد. شکل وسط نشان می دهد که unrelated Actual Mating Envelope بزرگترین استوانه کاملی می باشد که درون استوانه واقعی بدون در نظر گرفتن مبنا فیت می شود. بیشتر مواقع unrelated Actual Mating Envelope هرگز کاملا عمود بر مبنا نمی باشد.

شکل سمت راست نشان می دهد که Related Actual Mating Envelope بزرگترین استوانه کاملی می باشد که عمود بر مبنا می باشد و درون استوانه واقعی فیت می شود.Related Actual Mating Envelope همیشه عمود بر مبنا می باشد.

اندازه unrelated Actual Mating Envelope باید برابر با اندازه سوراخ باشد.

محور unrelated Actual Mating Envelope باید محور سوراخ باشد.

Actual Mating Envelopes برای فیچر داخلی

**************************************

موفق و پیروز باشید





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

بسیاری سوال می پرسند که آیا این نحوه علامتگذاری درست می باشد؟ ؛ جواب این است که بله.

مثال زیر را مشاهده نمایید. مبنای A و مبنای B روی همدیگر مبنایی را تشکیل می دهند که A-B نامیده می شود.

مبنای A-B به عنوان محور رابط مبنای A به مبنای B تعریف می شود. هنگام اندازه گیری موقعیت هایی که نسبت به A-B موقعیت داده شده اند ، قطعه باید توسط مبنای A و B به طور همزمان مهار شود.

 

موقعیت های دیگری که ممکن است به مبنای A-B بربخوریم ، قطعات غیرصلبی می باشند که باید در موقعیت های مختلف گرفته شوند تا قطعه کاملا مهار شود. برای مثال بعضی لوله ها ممکن است در دو انتها گرفته شوند به علاوه یک براکت نیز به طور همزمان مقید شود. در این مواقع ممکن است مبناهای A-B-C یا حتی A-B-C-D نیز دیده شود. در این حالت هیچ محدودیتی در تعداد مبناهایی که مورد استفاده قرار می گیرد نیست. نکته مهمی که باید فراموش نشود این است که تمام مبناهایی که بوسیله خط تیره به هم وصل هستند باید به طور همزمان گرفته شوند و در نتیجه به عنوان یک مبنا در نظر گرفته می شود

**************************

موفق و پیروز باشید





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

یک سوراخ ، تولرانس اندازه و تولرانس موقعیت دارد. اندازه واقعی و موقعیت اندازه گیری شده است. سوال این است که آیا سوراخ با وجود تولرانس ها در موقعیت درستی قرار گرفته است یا نه؟

 

در بالا قطعه و سوراخ آن نشان داده شده است ، مشخصات ، اندازه و موقعیت آن اندازه گیری شده است. تولرانس موقعیت 0.010 در حالت MMC به سوراخ 0.290 اعمال شده است. اندازه واقعی سوراخ 0.297 می باشد در نتیجه تولرانس جایزه 0.007 وجود دارد.

اندازه ناحیه تولرانسی این سوراخ برابر است با مقدار 0.010 به علاوه تولرانس جایزه 0.007 که در مجموع ناحیه تولرانسی موقعیت برابر با 0.017 می باشد.

همچنین مشخص است که موقعیت اصلی سوراخ از موقعیت اصلی آن به اندازه 0.003 به صورت افقی و 0.002 عمودی می باشد.

 

برای محاسبه اینکه آیا سوراخ در تولرانس نشان داده شده قرار می گیرد یا خیر ، نگاهی به موقعیت تئوری سوراخ نسبت به موقعیت حقیقی سوراخ می اندازیم. می بینیم که به اندازه 0.003 افقی و 0.002 عمودی تغییر موقعیت داشته است. از قضیه فیثاقورس برای محاسبه جابجایی شعاعی استفاده می کنیم که مقدار آن برابر 0.0036 می شود.

به خاطر می آوریم که ناحیه تولرانسی موقعیت دارای قطر 0.017 بود. این بدین معنی است که سوراخ می تواند به اندازه 0.0085 از موقعیت حقیقی خود در هر طرف جابجا شود و همچنان در تولرانس مورد تایید باشد. چون سوراخ به اندازه 0.0036 از موقعیت حقیقی خود جابجا شده است ، در نتیجه سوراخ مورد نظر در ناحیه تولرانسی می باشد.

*********************************************************

موفق و پیروز باشید





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام خدا

شکل زیر را در نظر بگیرید. سوراخ های پایین مبناهایی هستند که در حالت MMC فراخوانده شده اند. سوراخ بالا نسبت به مبنا ها اندازه گذاری شده است ، و مبناها در حالت MMB رفرنس داده شده است.

این سوراخها را درنظر بگیرید که در حالت اندازه گذاری بیسیک نسبت به هم اندازه گذاری شده اند.

اندازه گیری قطعه شامل سه مرحله می باشد :

  1. مشخص شود که آیا سوراخ [B] در محدوده تولرانسی می باشد
  2. مشخص شود که آیا سوراخ [C] در محدوده تولرانسی می باشد
  3. مشخص شود که آیا سوراخ بالا در محدوده تولرانسی می باشد

 

اول از همه می بینیم که آیا سوراخ [B] در محدوده تولرانسی می باشد یا خیر

این سوراخ دارای دو شرط می باشد. دارای یک شرط اندازه می باشد و شرط تعامد. چون ما فرض می کنیم که تمام سوراخ ها دقیقا عمود بر مبنای [A] می باشند ، تنها نیاز به چک کردن اندازه سوراخ می باشد. مرکز سوراخ [B] به عنوان مرکز مجموعه و هدف ما می باشد.

حال می بینیم که آیا سوراخ [C] در محدوده تولرانسی می باشد یا خیر. چون در این سوراخ ما مبناهای [A] و [B] را داریم ، چرخش در قطعه وجود ندارد ، در نتیجه ما باید ببینیم که آیا سوراخ [C] در فاصله درست نسبت به [B] قرار دارد یا نه.

مبنای [B] درست در مرکز سوراخ [B] می باشد. در فاصله ای دقیقا برابر اندازه بیسیک (که در شکل مشخص نشده است) از مبنای [B] یک استوانه برای مبنای [C] وجود دارد. این استوانه تولرانسی دقیقا عمود بر مبنای [A] می باشد. محور حقیقی [C] باید دقیقا در این استوانه تولرانسی قرار بگیرد.

سوال این است که قطر این استوانه در مرکز مبنای [C] چقدر است؟

مبنای [C] یک اصلاح کننده MMC دارد ، بنابراین یک بار دیگر باید تولرانس جایزه را حساب کنیم. تولرانس جایزه برابر اندازه واقعی سوراخ 10.1 منهای اندازه MMC 10.0. در نتیجه تولرانس جایزه برابر 0.1 می باشد.

مبنای [C] به مبنای [B] در حالت MMB رفرنس داده شده است. در نتیجه باید جابجایی مبنا را محاسبه کنیم. جابجایی مبنا برابر اندازه سوراخ 10.2 منهای حالت مجازی (Virtual Condition) سوراخ 10.0  می باشد. (VC=MMC-Geo Tol=10.1-0.1) در نتیجه جابجایی مبنا برابر 0.2 می باشد.

قطر نهایی استوانه تولرانسی در مبنای [C] برابر تولرانس موقعیت 0.2 به علاوه تولرانس جایزه 0.1 به علاوه جابجایی مبنای 0.2 می باشد که برابر 0.5 می شود.

فراموش نشود که مطمئن شوید که قطر سوراخ باید در ناحیه تولرانسی قرار داشته باشد.

 

حال باید مشخص شود که آیا سوراخ بالا در ناحیه تولرانسی قرار دارد یا نه. شرط اینکه سوراخ بالا در ناحیه تولرانسی قرار داشته باشد این است که عمود بر مبنای [A] باشد و فاصله آن نسبت به مبناهای [B] و  [C] درست باشد. توجه داشته باشید که مرکز استوانه تولرانسی سوراخ [B] به عنوان مبنای [B] شناخته می شود و مرکز استوانه تولرانسی سوراخ [C] به عنوان مبنای [C] شناخته می شود. سوال دیگری که پیش می آید این است که قطر استوانه تولرانسی سوراخ بالا چقدر است؟

سوراخ بالا دارای تولرانس موقعیت با اصلاح کننده MMC می باشد ، بنابراین ما تولرانس جایزه نیز داریم. مقدار تولرانس جایزه برابر اندازه واقعی سوراخ 15.1 منهای اندازه MMC سوراخ که برابر 15.0 میباشد ، است. در نتیجه تولرانس جایزه برابر 0.1 می باشد.

سوراخ بزرگ همچنین به مبناهای [B] و [C] رفرنس داده شده است ، در نتیجه باید جابجایی مبنا را در نظر بگیریم. ما پیش از این جابجایی مبنا را در سوراخ [B] محاسبه کردیم.  جابجایی مبنا در سوراخ [C] برابر اندازه واقعی سوراخ 10.1 منهای حالت مجازی 9.8 می باشد. در نتیجه جابجایی مبنا در سوراخ [C] برابر 10.1-9.8=0.3 می باشد.

برای استوانه تولرانسی در سوراخ بزرگ ، ما باید بین جابجایی مبنا در سوراخ [B] و جابجایی مبنا در سوراخ [C] یکی را انتخاب کنیم. برای اینکه محافظه کار باشیم ، جابجایی مبنای کوچکتر را که در سوراخ [B] می باشد و برابر 0.2 می باشد انتخاب می کنیم.

بنابراین استوانه تولرانسی در سوراخ [C] برابر تولرانس جابجایی 0.15 به اضافه تولرانس جایزه 0.1 به اضافه جابجایی تولرانسی 0.2 می باشد که در مجموع برابر 0.45 می شود.

یکبار دیگر به یاد داشته باشید که مطمئن شوید که قطر سوراخ در ناحیه تولرانسی قرار داشته باشد.

***********************************************

موفق و پیروز باشید





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام خدا

در این قسمت ، طراحی کلی را در حالی که خطای راستا وجود دارد بررسی می کنیم. در شکل زیر نقشه همراه با اطلاعاتی درباره اندازه واقعی و خطای راستای سوراخها موجود می باشد.

 

برای اینکه خطای راستا را متوجه بشویم ، لازم است که هر سوراخ را به طور جداگانه و با دقت بررسی کنیم.

سوراخ مبنا [B] در شکل زیر نشان داده شده است. لازم است که با واژه هایی که در سمت بالا و چپ شکل نشان داده شده است آشنا شویم :

UAME بزرگترین استوانه کاملی است که درون سوراخ قرار می گیرد بدون در نظر گرفتن راستا.

RAMR بزرگترین استوانه کاملی است که کاملا عمود بر مبنای [A] می باشد و همچنان درون سوراخ فیت می شود.

MMB کوچکترین مرزی است که سوراخ اجازه خروج از آن را ندارد. مرزی است که مرز گیج پین را نشان می دهد اگر از یک گیج ثابت برای آن استفاده می شد.

جابجایی مبنایی در صورتی موجود است که مبنا در MMB رفرنس داده شده باشد و اندازه آن برابر قضای بین RAME و MMB می باشد.

همچنین به موقعیت مرکز RAME توجه نمایید.

 

مبنای سوراخ [C] مشابه مبنای [B] می باشد. تنها تفاوت در سایز می باشد.

 

در سوراخ بالا مرزی که سوراخ اجازه عبور از آن را ندارد VC می باشد نه MMB . فضای بین RAME و VC جابجایی مبنا نامیده نمی شود و این فضا RAME-VC محسوب می شود.

 

برای گیج کردن سوراخها ، به طور جداگانه موقعیت و راستا را بررسی می کنیم. اول از همه به راستا نگاه می کنیم. برای راستا مرکز هر سوراخ (مرکز UAME) باید درون استوانه تولرانسی برابر با تولرانس هندسی به علاوه تولرانس جایزه قرار گیرد.

برای سوراخ [B] محور UAME باید درون یک استوانه به اندازه تولرانس تعامد 0.2 به علاوه تولرانس جایزه 0.1 که در مجموع برابر 0.2 می باشد ، قرار بگیرد.

برای سوراخ [C] محور UAME باید درون یک استوانه به اندازه تولرانس موقعیت 0.1 به علاوه تولرانس جایزه 0.1 که در مجموع برابر 0.3 می باشد ، قرار بگیرد.

برای سوراخ بالا ، محور UAME باید درون یک استوانه به اندازه تولرانس موقعیت 0.15 به علاوه تولرانس جایزه 0.1 که در مجموع برابر 0.25 می باشد ، قرار بگیرد.

 

با راستایی که تعریف شد ، می توانیم به موقعیت نگاه کنیم. موقعیت به معنی موقعیت مرکز RAME می باشد.

برای موقعیت ، درنظر بگیرید چه می شد اگر از یک گیج ثابت استفاده می کردیم. موقعیت سوراخ به وسیله لقی سوراخ مبنا در گیج (جابجایی مبنا) و لقی سوراخ موردنظر در گیج کنترل می شد.  لقی سوراخ موردنظر در گیج برابر قطر RAME منهای VC می شد.

دقت کنید که هیج مشکل موقعیت با سوراخ [B] وجود ندارد. سوراخ [B] مرکز جهان می باشد!!

برای سوراخ [C]:

هنگام موقعیت یابی RAME در سوراخ B ، سوراخ [C] باید درون استوانه تولرانسی که در زیر توصیف شده است قرار گیرد :

RAME-VC= 10.08-9.8=0.28

کل قطر استوانه تولرانسی برای موقعیت یابی مرکز RAME سوراخ [C] برابر 0.28+0.15=0.43 می باشد.

برای سوراخ بالا :

به یاد داشته باشید هنگام موقعیت یابی سوراخ بالا ، قطعه باید بوسیله مرکز RAME سوراخ [B] موقعیت یابی شود و توسط مرکز RAME سوراخ [C] راستای آن مشخص شود. محاسبات برای موقعیت استوانه تولرانسی برای RAME سوراخ بالا عبارت است از :

RAME-VC= 15.07-14.85=0.22

جابجایی مبنا از مبنای B = 0.15

جابجایی مبنا از مبنای C = 0.28

برای اینکه محافظه کار باشیم ، از مقدار جابجایی مبنای کوچکتر استفاده می کنیم.

کل قطر استوانه تولرانسی برای موقعیت یابی مرکز RAME سوراخ بالا برابر است با 0.22+0.15=0.37

***********************************************

موفق و پیروز باشید





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

برای فهمیدن تولرانس جایزه ، به نحوه قرار گرفتن قطعه در گیج توجه کنید.

سوراخ سمت راست که مبنا نیست ، برای قرار گرفتن در گیج ، مینیمم اندازه سوراخ ممکن باید در پین گیج قرار گیرد ، هنگامی که خطای موقعیت سوراخ برابر با تولرانس موقعیت آن می باشد.

پینی که سوراخ درون آن قرار می گیرد باید در حالت مجازی خود (Virtual Condition) قرار داشته باشد (یعنی مینیمم اندازه قطر سوراخ منهای خطای موقعیت).

سوراخ سمت چپ مبنا می باشد. گیج پین در مبنا باید به اندازه کافی کوچک باشد تا مینیمم اندازه سوراخ مبنا نیز در پین زمانی که سوراخ مبنا حداکثر خطای تعامد را نیز دارا باشد ، قرار بگیرد.در نتیجه پین گیج برای مبنا باید برابر با حالت مجازی آن باشد (کوچکترین اندازه سوراخ منهای حداکثر خطای تعامد).

 

هنگامی که سوراخ مورد نظر در ماکزیمم حالت خود می باشد ، سوراخ می تواند مقدار بیشتری جابجا شود و همچنان درون گیج قرار گیرد. این جابجایی مجاز اضافی ، تولرانس جایزه نامیده می شود.

 

هنگامی که سوراخ مبنا در مینیمم حالت آن می باشد و خطای تعامد نداشته باشد ، سوراخ مبنا می تواند به اندازه تولرانس تعامد جابجا شود و همچنان در گیج نیز قرار گیرد. این جابجایی مجاز جابجایی مبنای مینمم نامیده می شود.

جابجایی مبنای مینمم برابر با مینیمم اندازه سوراخ مبنا منهای حالت مجازی مبنا می باشد.

 

هنگامی که سوراخ مبنا در ماکزیمم اندازه خود می باشد و خطای تعامد نداشته باشد ، سوراخ مبنا می تواند به اندازه تولرانس تعامد به اضافه اندازه تولرانس جابجا شود و همچنان در گیج نیز قرار گیرد. این جابجایی مجاز جابجایی مبنای ماکزیمم نامیده می شود.

 

اصلاح کننده هایی که در فریم کنترل نشان داده می شود ، به ما می گوید که می توانیم تولرانس جایزه و یا جابجایی مبنا داشته باشم.

*****************************************

موفق و پیروز باشید





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

تولرانس های مرکب برای محدود نگه داشتن راستا یا فاصله مجموعه ای از الگوها ، بیشتر و سختگیرانه تر از موقعیت الگوها استفاده می شود.

در شکل زیر ، الگوی سه سوراخ در محدوده 0.2 نسبت به مبنا قرار گرفته است.

فاصله بین سوراخ ها ، تعامد نسبت به [A] و توازی نسبت به [B] و تعامد نسبت به [C] در محدوده 0.1 قرار دارد.

گیج کنترلی برای خط بالا سطح های صافی دارد که قطعه را برخلاف مبناهای [A] ، [B] و [C] هل می دهد. همچنین چک پین هایی دارد که درون سوراخ ها می رود. اندازه این چک پین ها برابر با حالت مجازی (VC) سوراخ ها می باشد.

گیج کنترلی برای خط پایین ، سطح صافی دارد که قطعه را برخلاف سطح مبنای [A] هل می دهد.  همچنین این گیج سطح های متحرکی را دارد که مبناهای [B] و [C] را راستا می دهد. همچنین چک پین هایی دارد که درون سوراخ ها می رود. اندازه این چک پین ها برابر با حالت مجازی (VC) سوراخ ها می باشد.

دقت شود که منطقی است که الگوی این سوراخ ها موازی با مبنای [B] باشد. راستای نسبت به مبنای [C] عمود می باشد ، اما بوسیله توازی نسبت به مبنای [B] پوشش داده می شود که باعث می شود مبنای [C] در خط دوم تولرانس مرکب ، عملا تاثیری نداشته باشد. بدین صورت می توان مبنای [C] را از خط دوم حذف کرد بدون اینکه تفاوتی ایجاد شود.

 

پیش از استاندارد ASME 2009 ، تولرانس مرکب ، تنها اجازه داشت که دوخط داشته باشد. در استاندارد 2009 ، تولرانس مرکب می تواند بی نهایت خط داشته باشد. اگرچه هنوز هم ، کمتر تولرانس مرکب بالای دو خط دیده می شود.

محدودیت دیگری که که در تولرانس مرکب وجود دارد این است که نسبت به چه مبنایی می توان رفرنس داد و به چه ترتیبی. شکل زیر ترکیب مجاز و غیرمجاز را نشان می دهد. قانون این است که مبناها در خط پایین باید تکرار کننده مبناها در خط بالا باشد.

 

در شکل زیر ، الگوی سه سوراخ نسبت به مبناها در محدوده 0.2 قرار دارد.

فاصله بین سوراخ ها ، تعامد نسبت به [B] در محدوده 0.1 قرار گرفته است.

گیج کنترلی برای خط بالا سطوح ثابتی دارد که قطعه را برخلاف مبناهای [A] ، [B] و [C] هل می دهد. همچنین چک پین هایی دارد که درون سوراخ ها می رود. اندازه این چک پین ها برابر با حالت مجازی (VC) سوراخ ها می باشد.

گیج کنترلی برای خط پایین سطح ثابتی دارد که برخلاف مبنای [A] قطعه را هل می دهد. همچنین یک سطح متحرک دارد که مبنای [B] را راستا می دهد. همچنین چک پین هایی دارد که درون سوراخ ها می رود. اندازه این چک پین ها برابر با حالت مجازی (VC) سوراخ ها می باشد.

 

در شکل زیر ، الگوی سه سوراخ نسبت به مبناها در محدوده 0.2 قرار دارد.

فاصله بین سوراخ ها در محدوده 0.1 قرار گرفته است.

گیج کنترلی برای خط بالا سطوح ثابتی دراد که قطعه را برخلاف مبناهای [A] ، [B] و [C] هل می دهد. همچنین چک پین هایی دارد که درون سوراخ ها می رود. اندازه این چک پین ها برابر با حالت مجازی (VC) سوراخ ها می باشد.

گیج کنترلی برای خط پایین سطح ثابتی دارد که برخلاف مبنای [A] قطعه را هل می دهد. همچنین چک پین هایی دارد که درون سوراخ ها می رود. اندازه این چک پین ها برابر با حالت مجازی (VC) سوراخ ها می باشد.

در شکل زیر ، الگوی سه سوراخ نسبت به مبناها در محدوده 0.2 قرار دارد.

فاصله بین سوراخ ها ، تعامد نسبت به [B] در محدوده 0.1 قرار گرفته است.

گیج کنترلی برای خط بالا سطوح ثابتی دارد که قطعه را برخلاف مبناهای [A] ، [B] و [C] هل می دهد. همچنین چک پین هایی دارد که درون سوراخ ها می رود. اندازه این چک پین ها برابر با حالت مجازی (VC) سوراخ ها می باشد.

گیج کنترلی برای خط پایین چک پین هایی هستند که داخل سوراخ می روند. اندازه این چک پین ها برابر با حالت مجازی (VC) سوراخ ها می باشد.

 

تولرانس ترکیبی می تواند با تولرانس پروفیل نیز نشان داده شود.

در شکل زیر ، الگوی دو شش ضلعی نسبت به مبناها در محدوده 0.3 قرار گرفته شده است.

فاصله بین شش ضلعی ها ، تعامد نسبت به [A] ، و تولرانس زاویه نسبت به [B] و [C] و سایز شش ضلعی ها در محدوده 0.1 می باشد.

 

در شکل زیر ، الگوی دو شش ضلعی در محدوده 0.3 نسبت به مبناها قرار گرفته شده است.

فاصله بین شش ضلعی ها ، تعامد نسبت به [A] ، و تولرانس زاویه نسبت به [B] و سایز شش ضلعی ها در محدوده 0.1 می باشد.

 

در شکل زیر ، الگوی دو شش ضلعی در محدوده 0.3 نسبت به مبناها قرار گرفته شده است.

فاصله بین شش ضلعی ها ، تعامد نسبت به [A] و سایز شش ضلعی ها در محدوده 0.1 می باشد.

 

در شکل زیر ، الگوی دو شش ضلعی در محدوده 0.3 نسبت به مبناها قرار گرفته شده است.

فاصله بین شش ضلعی ها و سایز شش ضلعی ها در محدوده 0.1 می باشد.





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

مبناها رفرنس هایی هستند که در فریم کنترل از آنها برای مقید کردن شش درجه آزادی قطعه استفاده می شود. شش درجه آزادی قطعه در شکل زیر نشان داده شده اند. X,Y,Z درجه های آزادی در راستای محورها هستند و U,V,W درجات آزادی چرخش حول محورها می باشند.

 

ترتیبی که در آن مبناها در فریم کنترل فراخوانده می شوند نشان می دهد کدام درجه آزادی بوسیله کدام مبنا مقید می شود. در شکل زیر هنگام اندازه گیری دو سوراخ بالا ، درجات آزادی که بوسیله مبنای [B] یا مبنای [C] مقید می شود می تواند مبهم باشد. بنابراین در اینجا بهتر است که مشخص شود کدام درجات آزادی بوسیله مبنای [B] مقید می شود و کدام درجات آزادی بوسیله مبنای [C].

 

در شکل زیر توجه کنید محورهای X و Y تعریف شده اند. بنابر قانون دست راست ، محور Z به سمت بیرون صفحه اشاره می کند. این به ما کمک می کند که بفهمیم کدام درجه آزادی مربوط به کدام است.

شرایط مورد نیاز قطعه این است که دو سوراخ بالای قطعه نسبت به مبنای [A] موقعیت یابی شود در حالی که جهتهای Z,U,V محدود شده اند. مبنای [B] باید X و Y را محدود کند اما نه W را. مبنای [C] باید W را محدود کند اما نه X یا Y را.

فریم کنترل به طور کامل مشخص می کند کدام مبناها باید کدام درجات آزادی را محدود کند. برای اینکه مبنای [C] درجه آزادی W را محدود کند و نه چیز دیگری را ، شبیه ساز مبنای [C] باید در راستای محور Y قابل حرکت باشد. برای اینکه مبنای [B] درجه آزادی X و Y را محدود کند و نه W را ، شبیه ساز مبنای [B] باید حول محور Z قابلیت چرخش داشته باشد.






نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

هر جسمی در فضا دارای 6 درجه آزادی می باشد. یک حرکت در راستای محور X ، یک حرکت در راستای محور Y و یک حرکت در راستای محور Z. به علاوه چرخش حول محور U ، X نام گذاری شده است ، چرخش حول محور V ، Y نام گذاری شده و چرخش حول محور W ، Z نام گذاری شده است. شکل زیر راستاها و چرخش ها حول محور های مختصات را نشان می دهد.

 

حالا فکر کنید که چه اتفاقی می افتد هنگامی که یک مبنای اولیه (اصلی) مورد انتخاب واقع می شود. فریم کنترل در شکل زیر قطعه را در آن مبنا محدود می کند. فرض کنید که صفحه XZ مبنای اولیه انتخاب شود. مبنای اولیه حرکت در راستای محور Y و چرخش حول محور X,Z را محدود می کند. حرکت در راستای محور X,Z و چرخش حول محور Y بدون قید باقی می ماند.

 

 

حال در نظر بگیرید که چه اتفاقی می افتد هنگامی که مبنای اولیه و ثانویه مورد انتخاب واقع می شود. فریم کنترل در شکل زیر قطعه را در مبنای اولیه و ثانویه محدود می کند. فرض کنید که صفحه XZ مبنای اولیه و XY مبنای ثانویه انتخاب شود. مبنای اولیه حرکت در راستای محور Y و چرخش حول محور X,Z را محدود می کند ، مبنای ثانویه حرکت در راستای محور Z و چرخش حول محور Y را محدود می کند. حرکت در راستای محور X بدون قید باقی می ماند.

 

 

حال در نظر بگیرید که چه اتفاقی می افتد هنگامی که مبنای اولیه و ثانویه و سوم مورد انتخاب واقع می شود. فریم کنترل در شکل زیر قطعه را در مبنای اولیه و ثانویه و سوم محدود می کند. فرض کنید که صفحه XZ مبنای اولیه و XY مبنای ثانویه و صفحه YZ مبنای سوم انتخاب شود. مبنای اولیه حرکت در راستای محور Y و چرخش حول محور X,Z را محدود می کند ، مبنای ثانویه حرکت در راستای محور Z و چرخش حول محور Y را محدود می کند و مبنای سوم حرکت در راستای محور X را محدود می کند. در نتیجه 6 درجه آزادی قطعه مقید می شود.






نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

استانداد ASME Y14.5 بیان می کند که : "اندازه ها باید به گونه ای انتخاب و ارنج شوند که با عملکرد و رابطه بین قطعات متناسب باشد و ...". این مثالی است از اندازه گذاری یک قطعه بر مبنای عملکرد در مقابل اندازه گذاری قطعه بر مبنای پروسه تولید :

میل لنگی را که در شکل زیر نشان داده شده است درنظر بگیرید. در جهت محوری ، میل لنگ بوسیله دیواره های بلوک موتور و بوسیله بلبرنگ محوری محدود شده است.

 

شکل های زیر نشان می دهد که میل لنگ بوسیله دیواره ها در موقعیت جلویی وعقبی محدود شده است.

 

 با توجه به اینکه میل لنگ به طور محوری بوسیله سطوح محوری که آن را به سمت بلبرینگ محوری هل می دهند ، محدود شده است ، این سطح های محوری ، آنهایی هستند که به عنوان مشخصه عملکردی برای موقعیت های محوری در میل لنگ استفاده می شود. بنابراین برای اندازه گذاری عملکردی ، تمام برش های جلویی و عقبی میل لنگ باید نسبت به یکی از سطوح محوری مانند شکل زیر اندازه گذاری شوند.

 

اندازه گذاری عملکردی همانطور که در بالا نشان داده شده است ، از دید یک طراح بسیار معقول می باشد. اگرچه مهندسین ساخت و تولید ، زاویه دید متفاوتی دارند.

هنگامی که میل لنگ ساخته می شود ، مرغک ها نسبت به انتهای میل لنگ ماشینکاری می شوند. توپی ها داخل مرکز میل لنگ قرار داده می شود و در حالی که این توپی ها قطعه را نگه داشته است ، برش های محوری انجام می شود. بنابراین از نقطه نظر ساخت ، منطقی تر است که از جلو و عقب توپی ها اندازه بدهیم ، همانند شکل زیر. در نتیجه یک تضاد بین طراحی از نقطه نظر عملکردی و ساخت پیش می اید :

 

برای حل این تعارض ، این حقیقت را در نظر داشته باشید که موتور هیچ چیز از توپی نمی داند!! و فقط درباره سطح های محوری می داند. در نتیجه راه درست این است که میل لنگ را از سطوح محوری اندازه گذاری کنیم. اگر هنگام تولید بخواهند از توپی استفاده کنند ، آنها می توانند این کار را انجام دهند. اگرچه قطعه نهایی باید نیاز موتور را براورده کند. تولید کننده باید تولید را طوری انجام دهد که برش های محوری نسبت به اندازه آنها به سطوح محوری درست نشان دهد.





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 بهمن 1397 :: نویسنده : علی خوب بخت
به نام خدا

لوله ها معمولا طوری اندازه گذاری می شوند که به نظر غیر عادی می آید!! در زیر مثالی از نحوه اندازه گذاری لوله های با فشار بالا نشان داده شده است.

لوله های فشار بالا عموما در انتها به صورت کروی می باشند که بوسیله یک فیتینگ رزوه دار محدود شده اند. این انتهای کروی شکل آنهاست که لوله را با آن اندازه می دهند که همراه با یک براکت به لوله متصل شده است.

سطوح کروی با مبنای [A] و مبنای [B] مشخص شده است. مبنای [B] نسبت به مبنای [A] همراه با یک تولرانس موقعیت ، موقعیت داده شده است. چونکه در این نقطه هیچ تولرانس راستایی وجود ندارد ، تولرانس موقعیت تنها فاصله بین دو کره را کنترل می کند.

مبنای [C] که سطح براکت می باشد ، نسبت به سطوح کروی موقعیت داده شده است. برای اینکه متوجه شویم براکت چگونه موقعیت یابی شده است ، یک فیکسچر را تصور کنید با سطوح کروی نسبت به سوراخ [A] و [B] و سطح در جهت مخالف سطح [C] که باید به طور کامل در تولرانس موقعیت قرار بگیرد. تا زمانی که هر دو کره به طور مساوی نسبت به لوله قرار گرفته اند ، مبنای ما به صورت [A-B] می باشد.

در نهایت لوله نسبت به مبناهای [A] و [B] و [C] موقعیت داده شده است. قطر لوله در نقشه نشان داده شده است و تولرانس موقعیت ، طول لوله را نسبت به نقطه های A و B مشخص می کند. توجه کنید که نقطه های A و B نباید با مبنا های [A] و [B] اشتباه شوند.

نقشه دو بعدی باید شامل اندازه های مبنا (Basic Dimensions) یا یک نوشته باشد که تمام اندازه هایی که روی لوله وجود دارند ، اندازه های مبنا می باشند.

 

همچنین اگر ترجیح می دهید که یک مرزی را مشخص کنید که لوله از آن مرز تجاوز نکند ، می توانید از تولرانس موقعیت در حالت MMC مانند شکل زیر استفاده کنید. در این مثال مرز ثابت یک مرز با قطر 10.5 می باشد.





نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام خدا

قوانین متفاوتی در اندازه گذاری برحسب میلی متر و اینچ وجود دارد ، در شکل زیر ، یکی از این تفاوتها نشان داده شده است.

دو خط بالا نشان می دهد که هنگامی که قسمت اعشار عدد اندازه کمتر از یکی باشد ، یک صفر روبروی اعشار در میلیمتر گذاشته می شود که این صفر در اینچ وجود ندارد.

خط سوم نشان می دهد که هردو اندازه گذاری های اینچ و میلیمتر خط بالا و خط پایین ، باید ارقام اعشار مساوی پشت اعشار در اندازه های ماکزیمم و مینیمم داشته باشند.

خط آخر نشان می دهد ، هنگامی که یک اندازه اصلی (Basic Dimension) و یک تولرانس هندسی با هم استفاده می شوند ، در اندازه اصلی نباید بعد از اعشار از عدد صفر استفاده شود. هنگام اندازه گذاری اینچی ، استفاده از صفر برای اینکه تعداد ارقام اعشاری قبل از اعشار در اندازه اصلی و تولرانس هندسی برابر باشد ، مجاز است. همچنین در اندازه گذاری اینچی ، می توان صفر را نیز حذف کرد.






نوع مطلب : آموزش، اطلاعات فنی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Free counters!
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات